تبلیغات
بى نهایت هاى من - بازی ما دوتا

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

شنبه 7 آذر 1394

بازی ما دوتا



یروز زندگی اومد نشست کنارم

گفت بازی میکنی؟

گفتم چرا که نه

گفت واست یه همبازی دارم

منتظر بودم ببینمش

اومد

دیدمش ، لبخندی آروم رو لباش بود

نشستیم ، ساعت ها تاس انداختم ، منو همبازیم تاسامون شبیه به هم میومد

زندگی کلمات رو تو دهنش حبس کرده بود ، صدایی ازش خارج نمی شد

فقط می خندید

تاس انداختیم ، جفت شیش

چشاش عجیب خیره کننده بود ، زندگی رو محو کردیم ، دنیای خصوصی ای رو ساختیم و نگاهمون برای شناختن مشترکاتمون کافی بود

وابسته ی هم شدیم یا حداقل من وابسته ی اون

 

یه بار خواست بره ، دستاشو گرفتم ، حنجره ی اشکام برای فریاد بمون در حال نابودی بود

یهو خندید و محکم بغلم کرد گفت که تا ابد همینجام ، تا ابد هم بازیت میمونم تا با هم تاس بندازیم و از یکی بودنش غرق لذت شیم

از اون به بعد ماه ها پیش هم بودیم ، شب تا صبح ، ظهر تا عصر ، هر وقت زمانی برامون خالی میشد

تو خیال هم ، ولی نزدیک ، جوری که گرمی نفسش پوستمو می سوزوند

 زندگی رفت ، کامل کامل ، دیگه فراموشش کرده بودیم

فقط شادی و عشق و تو بازیمون راه میدادیم

تا اینکه یه روز تاس انداختیم ، مساوی نبود

دعواها شروع شد ، از دست هم خسته شده بودیم؟نه

از تو خیال بودن ناراضی بودیم

واقعیت تمام چیزی بود که تاسامون نیاز داشتن.

و تنها چیزی که بدست نمیومد

فریاد ، دعوا ، طرد کردن ، ماه ها حرف نزدن ، اختلاف ، دور بودن از آغوش همدیگه

زندگی رو دیدیم ، از دور با همون لبخندی که وقتی بهم معرفی ش کرد رو لبش بود

تاسامونو گرفت ، چشمام دریاچه ای از خون شده بود و اون مثل همیشه محکم ولی با این تفاوت ، شکسته بود ، دستمو ول نمی کرد . بغلم کرد . ضربان قلبش دیوونم میکرد، قلبمو لمس کردو گفت : تا ابد همینجام

زندگی قهقهه زد و هلم داد ، آخرین چیزی که شنیدم

صدای شکستن قلبم بود...



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
ترنج پنجشنبه 12 آذر 1394 04:10 ب.ظ
تلخ ولی فوق العاده قشنگ
mlishk . پاسخ داد:
واسه خودمم زیادی تلخ بود
نظر لطفته عزیزم :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر