تبلیغات
بى نهایت هاى من - مادر

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

دوشنبه 13 مهر 1394

مادر



پاسبانان او را از عرض حیاط گذراندند و به سمت نرده بردند.وقتی که از کنار جسد روزالیا می گذشتند ، لاکاچیرا یک لحظه ایستاد و بدان نگریست .سپس از دکتر پرسید :

-مرده؟

پزشک با لحنی جدی و موقری جواب داد :

-بلی

لاکاچیرا فریاد زد :

خدا را شکر

و دوباره همراه با پاسبانان به راه افتاد

ا.ه



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر